and more on your mobile phone
|
|
LOVE
خوب می دانم که بی تو غریبم.
روزها چه بی خبر می گذرند. انگار به من به تو و به خاطره هایمان اعتنایی نمی کنند!
بدون تو از زمستان می نویسم و توی گلدانهای دلم آرزوهای کال را می نشانم.
خوب می دانم بدون تو کسی حال دفترم را نمی پرسد و از میان شالیزارهای نگاهم رد نمی شود.
خوب می دانم کسی مثل تو به پروانه های خیالم سلام نمی کند.
کاش می توانستم تک بیتی قشنگی برایت بنویسم که لایق تو باشد.
کاش می توانستم لحظه های شاعرانه ام را برایت قاب کنم.
من به اندازه بی کرانگی آسمان به مهربانیت معتقدم و تو را دوست دارم به اندازه......؟
مجنون زنجیری منم اما هنوز پروانه ام
اونا میگن عقلم کمه سنگ میزنن منو همه
قلبم مثله یه آسمون جا داره واسه ی همه
آره منم اون دیوونه اونکه نداره یک خوونه
مال و ملالی ندارم اما لبام که خندوونه
آره منم اون دیوونه آره منم اون دیوونه
عشق یعنی اتفاق دو نگاه اتفاقی بر سر یک ایستگاه
عشق یعنی یادگاری بهر یار یک کتاب شعر زیبا یک نوار
عشق یعنی خانه ای با یک اتاق
همنشین با یک پرستو زیر طاق
دلبر من عاشق زات خداست زینت و زیور برایش بی بهاست
زینت یارم دل آگاه اوست هرچه باشد زینتش او را نکوست
دلبرم پاکیزو و خوش بو بود عطر او از طره ی گیسو بود
عشق یعنی کودکی که چوب بید
اسب کرده یرقه یرقه می دوید
عشق یعنی جوجه ای دنبال مرغ گه شود پنهان زیر بال مرغ
عشق یعنی گیسوانی تا کمر جامه ی خوش حالت آبی به بر
زیرنورآفتاب آن گیسوان همچو خورشیدی به روی آسمان
عشق یعنی یک نوای آشنا
آشنا با خاطرات شاد ما
کم کم تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دست
و زنجیر کردن یک روح را یاد خواهی گرفت.
اینکه عشق تکیه کردن نیست
و رفاقت، اطمینان خاطر
و یاد میگیری که بوسه ها قرارداد نیستند
و هدیه ها، عهد و پیمان معنی نمیدهند.
و شکستهایت را خواهی پذیرفت
سرت را بالا خواهی گرفت با چشمهای باز
با ظرافتی زنانه و نه اندوهی کودکانه
و یاد میگیری که همه ی راههایت را هم امروز بسازی
که خاک فردا برای خیال ها مطمئن نیست
و آینده امکانی برای سقوط به میانه ی نزاع در خود دارد
کم کم یاد میگیری
که حتی نور خورشید میسوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری.
بعد باغ خود را میکاری و روحت را زینت میدهی
به جای اینکه منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد.
و یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی…
که محکم هستی…
که خیلی می ارزی.
و می آموزی و می آموزی
با هر خداحافظی
یاد میگیری
![]()
نرم و سبک آمده ام تا بروی قلب تو بنشينم.
همچون خواب بر چشم.
و تو را بپوشانم در مخمل رويا.
به من گوش بسپار
هستی و آفرينش را در صدايم بخوان.
آه ای ستاره صبح تنهايی!
تنهايی چه سنگين است!
کو جاذبه ای تا بودن مرا بربايد؟
و مرا در مقابل عدم بگذارد؟
شايد در آيينه ای نمايان شود
دردی که لذت است.
با تو می گويم که چگونه است درد کشيدن.
امتداد زمان درازايش است
و ناشناخته پهنايش.
اما سوزنی آنرا می پيمايد تمامش را
باور می کنی صدايم را؟
تمامش را.
روزی ملايم و نرم و سپيد و شادمان
می خزد بر بودن ما
كاش مي شد سرزمين عشق را / در ميان گامها تقسيم كرد /
كاش مي شد با نگاه شاپرك/ عشق را بر آسمان تفهيم كرد/
كاش مي شد با دو چشم عاطفه / قلب سرد آسمان را ناز كرد /
كاش مي شد با پري از برگ ياس / تا طلوع سرخ گل پرواز كرد /
كاش ميشد با نسيمشامگاه / برگ زرد ياس ها را رنگ كرد /
كاش مي شد با خزان قلبها / مثل دشمن عاشقانه جنگ كرد /
كاش ميشد در سكوت دشت شب / ناله غمگين باران را شنيد /
بعد دست قطره هايش را گرفت / تا بهار آرزو ها پر كشيد /
كاش مي شد مثل يك حس لطيف / لا به لاي آسمان پر نور شد /
كاش ميشد چادر شب را كشيد / از نقاب شوم ظلمت دور شد/
--------------------------
كاش مي شد از ميان ژاله ها / جرعه اي از مهرباني را چشيد /
در جواب خوبها جان هديه داد/ سختي و نامهرباني را نديد /
كاش ميشد با محبت خانه ساخت / يك اطاقش را به مرواريد داد /
كاش مي شد آسمان مهر را / خانه كرد و به گل خورشيد داد /
كاش ميشد بر تمام مردمان/ پيشوند نام انسان را گذاشت /
كاش مي شد كه دلي را شاد كرد / بر لب خشكيده اي يك غنچه كاشت /
كاش ميشد در ستاره غرق شد / در نگاهش عاشقانه تاب خورد/
كاش مي شد مثل قوهاي سپيد / از لب درياي مهرش آب خورد /
كاش ميشد جاي اشعار بلند / بيت ها راساده و زيبا كنم/
كاش مي شد برگ برگ بيت را / سرخ تر از واژه رويا كنم/
كاش ميشد با كلامي سرخ و سبز / يك دل غمديده را تسكين دهم/
عشق یعنی راه رفتن زیر باران
عشق یعنی من می روم تو بمان
عشق یعنی آن روز وصال
عشق یعنی بوسه ها در طوله سال
عشق یعنی پای معشوق سوختن
عشق یعنی چشم را به در دوختن
عشق یعنی جان می دهم در راه تو
عشق یعنی دستانه من دستانه تو
عشق یعنی مریمم دوستت دارم تورو
عشق یعنی می برم تا اوج تورو
عشق یعنی حرف من در نیمه شب
عشق یعنی اسم تو واسم میاره تب
عشق یعنی انقباظو انبصاط
عشق یعنی درده من درده کتاب
عشق یعنی زندگیم وصله به توست
عشق یعنی قلب من در دست توست
عشق یعنی عشقه من زیبای من
عشق یعنی عزیزم دوستت دارم
.... تو قدغن !!! من قدغن ....
آبی دریا قدغن !!! شوق تماشا قدغن
عشق دو ماهی قدغن !!! با هم و تنها قدغن
برای عشق تازه !!! اجازه بی اجازه
پچ پچ و نجوا قدغن !!! رقص سایهها قدغن
كشف بوسه ی بی هوا !!! به وقت رویا غدقن
برای خواب تازه !!! اجازه بی اجازه
در این غربت خانگی !!! بگو هرچی باید بگی
غزل بگو به سادگی !!! بگو زنده باد زندگی
برای شعر تازه !!! اجازه بی اجازه
گرمی دستها قدغن !!! عطر نفس ها قدغن
بوی هوای زندگی !!! برای زن ها قدغن
برای عمر تازه !!! اجازه بی اجازه
از تو نوشتن قدغن !!! گلایه كردن قدغن
عطر خوش زن قدغن !! توقدغن . من قدغن
برای روز تازه !!! اجازه بی اجازه
برای روز تازه !!! اجازه بی اجازه...

آیا عاشق هستید؟
مقیاس عشق زیر در دانشگاه ”نورس استرن بوستون“ تهیه شده است. برای مقایسهٔ خود با دانشجویان آن دانشگاه، فقط باید به طرف مقابل عشق خود بیندیشید و به این پرسشنامه پاسخ دهید. بعد، نتیجههای خود را با نتیجههائی که در پیوست آمده است، مقایسه کنید. ● دستورالعمل در مربعهای زیر عددی که بهظنر شما صحیحتر است را بنویسید. برای این کار از کدهای زیر استفاده کنید:
ادامه رو ببین...
حدس می زنم شبی مرا جواب میکنی
و قصر کوچک دل مرا خراب میکنی
سر قرار عاشقی همیشه دیر کرده ای
ولی برای رفتنت عجب شتاب میکنی
من از کنار پنجره تو را نگاه میکنم
و تو به نام دیگری مرا خطاب می کنی
چه ساده در ازای یک نگاه پاک و ماندنی
هزار مرتبه مرا ز خجلت آب میکنی
به خاطر تو من همیشه با همه غریبه ام
تو کمتر از غریبه ای مرا حساب میکنی
و کاش گفته بودی از همان نگاه اولت
که بعد من دوباره دوست انتخاب می کنی

فریاد نزن
فریاد نزن ای عاشق
من صدایت را درون قلب خود می شنوم
درد را در چهره ی عاشق تو با ذهن خود می نگرم
فریاد نزن ای عاشق، فریاد نزن
بی سبب نیست چنین فریادم
بی گناه در دام عشق افتادم
چه درست و چه غلط
زندگی هم خودم و هم تو رو بر باد دادم
اگر احساسمو می فهمیدی
قلبتو دوباره می بخشیدی
لحظه ی پایان این دیدار رو
روز آغازی دگر می دیدی
اگه بیهوده نمی ترسیدم
عشقو اون جوری که هست می دیدم
شاید این لحظه ی غمگین وداع
قلبمو دوباره می بخشیدم
کاش از این عشق نمی ترسیدم
ما سزاواریم اگر گریانیم
این چنین خسته و سرگردانیم
ما که دانسته به دام عشق افتادیم
چرا از عاشقی رو گردانیم
وقتی پیمان دلو میبستیم
گفته بودیم فقط عاشق هستیم
ولی با عشق نگفتیم هرگز
از دو ایل نا برابر هستیم
از دو ایل نا برابر هستیم
نه گناه کاریم نه بی تقصیریم
منو تو بازیچه ی تقدیریم
هر دو در بیراهه ی بی رحم عشق
با دلو احساس خود درگیریم
بیشتر از همیشه دوست دارم
گر چه از عاشقی وعاشق شدن بی زارم
زیر آوار فرو ریخته ی عشق
از دلم چیزی نمانده که به تو بسپارم
تو که همدردی مرا یاری بده
به منه عاشق امیدواری بده
اگر عشق با ما سر یاری نداشت
تو به من قول وفا داری بده
تو به من قول وفا داری بده
-----------------------------------------
تو یه یک کویر دور یه درختی خسته بود
یه درختی نا امید که دلش شکسته بود
روی اون درخت پیر یه طناب پاره بود
اون طناب دار یه عاشق بیچاره بود
شبی از شبهای غم که هوا گرفته بود
رفتنش رو به کویر به کسی نگفته بود
رفت و رفت تا که رسید اون طناب دار و بست
به دلش گفت که باید دیگه از دنیا گسست
طناب دار و گرفت دور گردنش گذاشت
چشماشو بست و دیگه رو لبش خنده نداشت
اما پاره شد طناب تا جوون قصه مون
بدونه که حتی مرگ نمیشه چاره ی اون
چشمش افتاد به درخت به طناب بوسه ای زد
طناب دارش و کشت یه دفعه ناله ای زد
ناله زد از بی کسی که فقط یه چاره داشت
رنگ خود باوری را توی خاطرش گذاشت
رفت و تا آخر عمر دست به خودکشی نزد
به شبای بی کسیش رنگ خودباوری زد
حالا اون تو این زمونه دیگه دل شکسته نیست
بی کسی شو پس زده فکر عمر رفته نیست
شايد يه كسي شب ها براي اينكه خواب تورو ببينه به خدا التماس مي كنه
شايد يه كسي به محض ديدن تو دستش يخ مي زنه و تپش قلبش مرتب بيشترميشه
مطمئن باش يه كسي شب ها به خاطر تو توي درياي اشك مي خوابه
ولي تو اون رو نمي شناسي
من عشق را در تو تو را در دل دل را موقع تپيدن و تپيدن را به خاطر تو دوست دارم
بی تو امشب باز يک گوشه نشستم در خيالم آمدم پيش تو و گفتم که خستم از همه چيز و همه کس به تو گفتم های های گريه کردم زار زار ناله کردم گفتم اينجا غصه دارم هيچکس را هم ندارم از همه چيز و همه کس من گسستم با همين دستهای بستم مثل اينکه کودک هستم از تو پرسيدم تو ميدانی که هستم؟ تو به من خنديدی و گفتی که باز هم در اين دنيای زيبا چشم بر خوبيها بستم
Love مخفف عبارات
Ocean of tears (اقيانوس اشك)
Valley of death (دره مرگ)
End of life (آخر زندگي)!
عاقبت یک روز مغرب محو مشرق می شود
عاقبت غربی ترین دل نیز عاشق می شود
شرط می بندم که فردایی – نه خیلی دیرودور-
مهربانی، حاکم کل مناطق می شود
هم، زمان سهمیه دلهای دل تنگ وصبور،
هم، زمین ارثیه جانهای لایق می شود
قلب هرخاکی که بشکافد، نشانش عاشقی است
هرگلی که غنچه زد، نامش شقایق می شود
با صداقت، آسمان سهمی برابرمی دهد
باعدالت، خاک تقسیم خلایق می شود
عقل هم باعشق، یک جوری توافق میکند
عشق هم باعقل، یک نوعی موافق می شود
عقل اگرگاهی هوادارجنون شد، عیب نیست
گاه گاهی عشق هم، هم رنگ منطق می شود!
صبح فردا، موسم بیداری آیینه هاست
فصل فردا، نوبت کشف حقایق می شود
دست کم، یک ذره درتاب وتب خورشید باش
لااقل، یک شب بگو : کی صبح صادق می شود؟
می رسد روزی که شرط عاشقی، دلدادگی ست
آن زمان، هردل فقط یک بارعاشق می شود!
----------------------------------------------------
ه ! کاری به کار عشق ندارم
من هیچ چیز و هیچ کس را دیگر
در این زمانه دوست ندارم
انگار
این روزگار چشم ندارد من و تو را
یک روز خوشحال و بی ملال ببیند
زیرا هر چیز و هر کس
که دوست تر بداری
حتی اگر یک نخ سیگار یا زهر مار باشد
از تو دریغ میکند
پس با همه وجودم خود را زدم به مردن
تا روزگار دیگر کاری به کار من نداشته باشد
این شعر را هم نا گفته میگذارم ....
تا روزگار بو نبرد ....
گفتم که ...
کاری به کار عشق ندارم !
--------------------------------
کاش وقتی زندگی فرصت دهد
گاهی از پروانه ها یادی کنیم
کاش بخشی از زمان خویش را
وقف قسمت کردن شادی کنیم
کاش گاهی در مسیر زندگی
باری از دوش نگاهی کم کنیم
فاصله های میان خویش را
با خطوط دوستی مبهم کنیم
کاش وقتی آرزویی میکنیم
از دل شفاف مان هم رد شود
مرغ آمین هم از آنجا بگذرد
حرف های قلبمان را بشنود
--------------------------------